شمارهٔ ۵ - آرزوی وصل ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
راهی ست پر خطر ره عشق تو ای نگار!
کس بی خطر، به منزل از این رهگذر نرفت
در آرزوی وصل تو روزم به شب رسید
عمرم سر آمد و شب هجرت به سر نرفت
رفت آن چه بود در نظرم جلوه گر ولی
غیر از خیال روی توام کز نظر نرفت
از حسرت لطافت یاقوت لعل تو
یک شب سحر نشد که زچشمم گهر نرفت
پیک نظر به دیدن چشم تو شد روان
تا حد خط و خال تو نزدیکتر نرفت
هر چند گفتمش قدمی پیشتر گذار
از ترس تیر غمزهٔ تو پیشتر نرفت
دل از برم برفت، ولی را ضیم از او
کز چنین طرهٔ تو به جایی دگر نرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسی عمیق و دردناک در عشق است. شاعر به خاطر عشق به دلبر خود، راهی پرخطر را برگزیده و میگوید هیچکس نتوانسته بدون دردسر از این راه بگذرد. روزها به آرزوی وصال معشوق به شب میگذرد و عمرش به پایان میرسد، ولی هنوز از معشوق دور است. شاعر از احساس حسرت و آرزو سخن میگوید و بدون دیدن چهره محبوبش، زندگیاش خالی و بیمعناست. او به فلکزدگی و ترس از عشق نیز اشاره دارد و حتی پیغامی که با عشق برای معشوق میفرستد، نتوانسته او را به حرکت وادارد. در نهایت، دلش به خاطر جذابیت معشوقش از او جدا میشود، اما همواره در انتظار او میماند.