شمارهٔ ۵ فرخی یزدی
فرخی یزدی / دیگر سرودهها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای دموکرات بت باشرف نوعپرست
که طرفداریِ ما رنجبران خوی تو هست
اندرین دوره که قانونشکنی دلها خست
گر ز هممسلکِ خویشت خبری نیست به دست
شرحِ این قصه شنو از دو لبِ دوختهام
تا بسوزد دلت از بهرِ دلِ سوختهام
ضیغمالدوله چو قانونشکنی پیشه نمود
از همان پیشهٔ خود ریشهٔ خود تیشه نمود
خونِ یک ملتِ غارتزده در شیشه نمود
نی ز وجدان خجل و نی ز حق اندیشه نمود
به گمانش که در امروز مجازاتی نیست
یا به فرداش بر این کرده مکافاتی نیست
تاخت در یزد چنان خنگ ستبدادی را
کز میان برد به یکبارگی آزادی را
کرده پامال ستم قریه و آبادی را
خواست تا جلوه دهد مسلک اجدادی را
ز آنکه میگفت من از سلسلهٔ چنگیزم
بیسبب نیست که چنگیز صفت خونریزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن انتقاد از دموکراسی و بی عدالتیهای حاکم بر جامعه است. شاعر به رفتار ظالمانه و قانون شکنی ضیغم الدوله اشاره میکند که با بیدادگریهای خود باعث ناراحتی و رنج مردم شده است. او به نسلهای قبل و مسلکی اشاره میکند که از آنها به عنوان میراث یاد شده، اما برای توجیه ظلم و ستم استفاده میشود. شاعر نسبت به غارت خون ملت و نداشتن وجدان از سوی ستمگران انتقاد میکند و هشدار میدهد که بیپاسخ ماندن این ظلمها ممکن نیست و در پایان به چنگیز و صفات ظالم او اشاره میکند. متن در نهایت از بیعدالتی و دغدغههای اجتماعی صحبت میکند.