شمارهٔ ۱۰۳ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن دسته که سرگشته سودای جنونند
پا تا به سر از دایره عقل برونند
دانی که بود رهرو آزادی گیتی
آنانکه در این بادیه آغشته بخونند
در محفل ما صحبتی از شاه و گدا نیست
دانی همگی عالی و عالی همه دونند
با پنجه برآرند زبان از دهن شیر
آنانکه ز سر پنجه تو زبونند
جویای وکالت ز موکل نبود کم
این دوره جگر سوختگان بس که فزونند
از جلوه طاوسی این خلق بترسید
کز راه دورنگی همه چون بوقلمونند
چون زاغ کشاندند سوی خانهخرابی
این خانهخرابان که به ما راهنمونند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون جنون، آزادی و تناقضهای اجتماعی میپردازد. شاعر به افرادی اشاره میکند که از عقل دورند و در جستجوی آزادی هستند. او میگوید که در محفل آنها تفاوتی میان ثروتمند و بیپول وجود ندارد و همه به نوعی در تلاشند. همچنین، او به ناپایداری و دورنگی افراد اشاره میکند و هشدار میدهد که از ظاهرها فریب نخورند، چرا که بسیاری از آنها مانند بوقلمونها هستند که هر کدام تغییر میکنند. نهایتاً، به آشفتگی و ویرانی اشاره دارد و میگوید که افرادی که در این ویرانی راهنمایی کنند، خود به نوعی ویراناند.