شمارهٔ ۱۰۵ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میْپرستانی که از دور فلک آزردهاند
همچو خم از ساغر دل دورها خون خوردهاند
نیست حق زندگی آن قوم را کز بیحسی
مردگان زنده بلکه زندگان مردهاند
در بر بیگانه و خویشند دایم سرفراز
بهر حق خویش آن قومی که پا بفشردهاند
فارسان فارس را پای فرس گر لنگ نیست
اهل عالم از چه زیشان گوی سبقت بردهاند
دوده سیروس را یارب چه آمد کاینچنین
بیدل و بیخون و سست و جامد و افسردهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به وضعیتی دردناک از قومی اشاره دارد که از ظلم و ستم رنج میبرد و در «دور فلک» آسیبدیدهاند. افراد این قوم، به نام «میپرستان»، با قلبهایی پر از درد و خون، در حال زندگی مانند مردگانی بیاحساس به سر میبرند. آنها در کنار بیگانگان و حتی در ارتباط با همنژادان خود، همواره در حال افتخار هستند، ولی این افتخار بیمعناست. در گوشهای دیگر، اشاره به این است که فارسها، که خود باید در اوج باشند، در وضعی ضعیف و بیرمق به سر میبرند. در پایان، نویسنده به وضعیت دودمان سیروس، اشاره میکند و از اینکه چگونه این قوم به این حال در آمدهاند، ابراز تاسف میکند.