شمارهٔ ۱۴۶ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
درد و غم را چاره با داروی بیهوشی کنم
گر مرا گردد میسر روز عفو و انتقام
دوست می دارم که از دشمن خطاپوشی کنم
در فراموشی غمت می کرد از بس یاد دل
تا قیامت یاد ایام فراموشی کنم
پاکباز خانه بر دوشم ولی از فر فقر
در مقام همسری با چرخ، همدوشی کنم
خصم از روباه بازی بشکند چون پشت شیر
من چرا از روی غفلت خواب خرگوشی کنم
تا افق روشن نگردد پیش من چون آفتاب
همچو شمع صبحدم یک چند خاموشی کنم
فرخی از کوس آزادی جهان بیدار شد
پس چرا من از سبک مغزی گران گوشی کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دلتنگی و تضاد احساسات انسانی میپردازد. شاعر با غم و شادی دست و پنجه نرم میکند و در جستجوی راهی برای فراموشی غمها و دردهایش است. او همچنین به فکر انتقام و عفو میافتد و از یادآوری گذشتۀ تلخ رنج میبرد. برعلاوه، شاعر به فقر و محدودیتهای اجتماعی اشاره میکند و خوشیها را در کنار رنجها توصیف میکند. در نهایت، او بر لزوم بیداری و دقت در زندگی تأکید میکند، و به خود هشدار میدهد که از غفلت و سهلانگاری پرهیز کند.