شمارهٔ ۱۵۳ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به کوی ناامیدی شمعآسا محفلی دارم
ز اشک و آه خود در آب و آتش منزلی دارم
بلا و محنت و رنج و پریشانی و درد و غم
هزاران خرمن از کشت محبت حاصلی دارم
شد از دارالشفای مرگ، درمان درد مهجوری
برای درد خود زین پس علاج عاجلی دارم
چو گل شد ز آب چشمم خاک کویت، از درم راندی
نگفتی من در آنجا حق یک آب و گلی دارم
اگر عدلیه حکم تخلیت اول کند اجرا
من بیخانمان آخر خدای عادلی دارم
تو از بیداد گل مینالی و من از گلاندامی
تو ای بلبل اگر داری دلی من هم دلی دارم
گره شد گریه از غم در گلوی فرخی آنسان
که نتواند به آسانی بگوید مشکلی دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ناامیدی و دردهای عاطفی خود اشاره میکند. او در دنیایی پر از رنج و غم، محفل خاصی دارد که مملو از اشک و آه است. با وجود همه بلاها و محبتهایی که تجربه کرده، به دنبال درمانی برای دردهای خود است. او از مرگ به عنوان یک درمان برای احساس تنهایی یاد میکند و اذعان دارد که در دلش حس خاصی نسبت به معشوق خود دارد. شاعر در نهایت به تضادهای عاطفی بین خود و معشوق اشاره میکند و بیان میکند که حتی در اوج غم و اندوه، او نیز احساسی عمیق دارد.