شمارهٔ ۱۷۰ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به باد روی گلی در چمن چو ناله کنم
هزار خون به دل داغدار لاله کنم
ز بس که خون به دلم کرده دست ساقی دهر
مدام خون عوض باده در پیاله کنم
به جد و جهد اگر عقدههای چین شد باز
من از چه رو به قضا کار خود حواله کنم
شدم وکیل از آن رو که نقد فی المجلس
برای نفع خود این خانه را قباله کنم
منم که طاعت هفتاد ساله خود را
فدای غمزه ماه دو هفت ساله کنم
به غیر توده ملت چو هیچکس کس نیست
چرا ز هر کس و ناکس من استماله کنم
ز بس که هر چه نویسم به من کنند ایراد
بر آن سرم که دگر ترک سرمقاله کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان درد و رنجهای خود و احساس تنهاییاش میپردازد. او با استفاده از استعارهها و تصاویری زیبا، از نالهای که در دلش به وجود آمده سخن میگوید و به داغ دردناک عشق و زندگی اشاره دارد. همچنین، وکیل بودنش را به خاطر نفع شخصی خود میداند و از دستنوشتههایش میگوید که به آنها ایراد میگیرند. شاعر به طور کلی احساسی از ناامیدی و تمایل به رهایی از فشارهای زندگی را به تصویر میکشد.