شمارهٔ ۱۷۶ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای توده دست قدرت از آستین برون کن
وین کاخ جور و کین را تا پایه سرنگون کن
از اشک و آه ای دل کی می بری تو حاصل
از انقلاب کامل خود را غریق خون کن
با صد زبان حقگو لب بند از هیاهو
در پنجه غم او خود را چو من زبون کن
چون کوهکن به تمکین بسپار جان شیرین
وز خون خویش رنگین دامان بیستون کن
با فکر بکر عاقل آسان نگشت مشکل
دیوانه وار منزل در وادی جنون کن
در راه عشق یاری باری چو پا گذاری
آن همتی که داری بر خویش رهنمون کن
در انتظار آن گل فریاد کن چو بلبل
آشفته زلف سنبل از اشک لالهگون کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از توده مردم میخواهد که قدرت را به دست بگیرند و ساختارهای ناعادلانه را از بین ببرند. او به آنها یادآوری میکند که از درد و رنج خود، نباید تنها گله کنند بلکه باید برای ایجاد تغییر واقعی، اقدام کنند. شاعر تصریح میکند که گام برداشتن در مسیر عشق و آزادی نیازمند همت و اراده است و باید به خود اعتماد کنند. همچنین، او به زیبایی و امید در میان سختیها اشاره میکند و از انتظار برای دیدن نتایج این تلاشها سخن میگوید.