نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ - در زندان قصر فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی

من ندارم چون تو این اندازه تاب زندگی

دفتر عمر مرا ای مرگ سرتاپا بشوی

پاک کن با دست خود ما را حساب زندگی

خواب من خواب پریشان خورد من خون جگر

خسته گشتم ای خدا از خورد و خواب زندگی

بهر من این زندگانی غیر جان کندن نبود

مرگ را هر روز دیدم در نقاب زندگی

مرگ را بر زندگی رجحان دهم زآنرو که نیست

غیر چندین قطره خون مالک رقاب زندگی

دفتر ایام را یک عمر خواندم فصل فصل

حرف بی‌علت ندیدم در کتاب زندگی

لاله می‌روید ز خاک فرخی با داغ سرخ

خورده از بس خون دل در انقلاب زندگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه‌های تلخ و دشواری‌های زندگی است. شاعر از ناامیدی و خستگی خود در برابر چالش‌های زندگی صحبت می‌کند و مرگ را به عنوان راهی برای رهایی از این مشکلات می‌بیند. او احساس می‌کند که زندگی برایش جز تحمل درد و رنج نیست و به مرگ به چشم گزینه‌ای بهتر نگاه می‌کند. با استفاده از تشبیهات مختلف، شاعر به بررسی بی‌معنایی و تلخی زندگی پرداخته و از مرگ به عنوان یک آرامش و رهایی یاد می‌کند. این شعر بازتاب‌دهنده احساس یأس و ناامیدی است که شاعر در برابر سختی‌ها و ناملایمات زندگی دارد.