نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۴ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

بی‌پرده برآمد مهر زین پرده مینایی

از پرده تو ای مه‌روی، بیرون ز چه می‌آیی

بر یاد شهید عشق، جامی زن و کامی جو

گر ساده در آغوشی، ور باده به مینایی

ای دل به سر زلفش، دستی زده‌ای زین روی

هم رشته به بازویی، هم سلسله در پایی

پیش نظر عاقل، چیزی نبود خوش‌تر

از مسلک مجنونی، وز شیوه شیدایی

فردای قیامت را، در چشم نمی‌آرد

دیده است چو من مجنون، هرکس شب تنهایی

با فقر و فنا خو کن، زین عالم دون بگذر

بنگر چه شد اسکندر، با آن همه دارایی

چون فرخی بیدل، کی شد به سخن مشهور

بلبل به نواخوانی، طوطی به شکرخایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر به بیان احساسات عاشقانه و فلسفی پرداخته است. شاعر از عشق و زیبایی می‌گوید و به جوانان توصیه می‌کند که از دنیا و مادیت بگذرند و به عشق و جنون دل ببندند. او به یاد محبوب، یاد شهید عشق می‌کند و به باده‌نوشی و خوشی در آغوش معشوق اشاره می‌کند. در نهایت، او انسان را به تفکر در مورد زندگی و فنا دعوت می‌کند و به مثال‌هایی از تاریخ می‌پردازد، همچون زندگی اسکندر و مشهور شدن فرخی بیدل. این شعر تلفیق زیبایی از عشق، جنون و اندیشه‌های فلسفی است.