نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردی

سرو بنفشه مو را، عنبر فروش کردی

در چنگ تار زلفت، تا نیمه شب دل من

چون نی نوا نمودی، چون دف خروش کردی

هم جمع دوستان را بیخود فکندی از چشم

هم قول دشمنان را، بیهوده گوش کردی

تا برفکندی از مهر، ای ماه پرده از چهر

بنیان عقل کندی، تاراج هوش کردی

همواره با درستان، پیمان شکستی اما

با خیل نادرستان، پیمانه نوش کردی

بر دوش من ز مستی، دیشب گذاشتی سر

دوشم دگر نبیند، کاری که دوش کردی

با آنکه سوختم من، شب تا سحر به بزمت

چون شمع صبحگاهان، ما را خموش کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و سحر و جاذبه‌های معشوقه‌اش سخن می‌گوید. او با توصیف زلف و موهای معشوقه، به تأثیر عمیق او بر دل و جانش اشاره می‌کند. معشوقه‌اش با نواهای دل‌انگیز و حرکات دلربایش نه تنها دوستان را متوجه خود کرده بلکه قول و وعده‌های دشمنان را هم بی‌اثر کرده است. شاعر حس می‌کند که این زیبایی‌ها عقل و هوش او را تحت تأثیر قرار داده و او را به مستی و خواب بیافکنده است. همچنین، او به شکستن پیمان‌ها و وفای به عهد اشاره می‌کند و در نهایت احساس خود را از سوختن در آتش عشق و خاموشی صبحگاهی بیان می‌کند.