نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل ز غم یک پرده خون شد پرده‌پوشی تا به کی؟

جان ز تن با ناله بیرون شد خموشی تا به کی؟

چون خم از خونابه‌های دل دهان کف کرده است

با همه افسردگی این گرم‌جوشی تا به کی؟

درد بی‌درمان ز کوشش کی مداوا می‌کند

ای طبیب چاره‌جو بیهوده‌کوشی تا به کی؟

پیرو اشراف دادِ نوع‌خواهی می‌زند

با سرشت دیو دعوی سروشی تا به کی؟

مفتخور را با زر ملت فروشی می‌خرید

ای گروه مفتخر ملت‌فروشی تا به کی؟

رنگ بی‌رنگی طلب کن ساده‌جویی تا به کی؟

مست صهبای صفا شو باده‌نوشی تا به کی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با زبانی شاعرانه و غمگین به بررسی دردها و مشکلات زندگی می‌پردازد. شاعر از غم عمیق و بی‌پایانی صحبت می‌کند که همچون پرده‌ای بر دلش افتاده و جانش را با ناله‌هایش رنج می‌دهد. او به عبث بودن تلاش‌ها برای درمان دردهای عمیق اشاره کرده و به ناامیدی از پزشکان و درمانگران تذکر می‌دهد. همچنین، به نقد جامعه و رفتارهای ناپسند افراد می‌پردازد، به‌ویژه در مورد کسانی که با زر و مال، ملت را فریب می‌دهند. در نهایت، شاعر به طرفداری از سادگی و بی‌ریایی دعوت می‌کند و از مستی و لذت‌جویی به عنوان راهی برای فرار از غم یاد می‌کند.