شمارهٔ ۱۸۸ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قسم به عزّت و قَدر و مقامِ آزادی
که روحبخشِ جهان است نامِ آزادی
به پیشِ اهلِ جهان محترم بُوَد آن کس
که داشت از دل و جان احترامِ آزادی
چگونه پای گذاری به صرفِ دعوتِ شیخ
به مَسلَکی که ندارد مرامِ آزادی
هزار بار بُوَد بِهْ ز صبحِ استبداد
برای دستهٔ پا بسته، شامِ آزادی
به روزگار قیامت به پا شود آن روز
کنند رنجبران چون قیامِ آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز
کشم ز مُرتَجِعین انتقامِ آزادی
ز بندِ بندگیِ خواجه کی شوی آزاد
چو فرخی نشوی گر غلامِ آزادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به اهمیت و ارزش آزادی اشاره میکند و آن را روحبخش جهان میداند. او افرادی را که برای آزادی احترام قائلند، محترم میشمارد و انتقاد میکند از کسانی که به دعوت معلمان خود به نظریاتی غیر از آزادی روی میآورند. شاعر به وضعیت miserable در زمان استبداد و در بند بودن مردم اشاره میکند و از قیام و تلاش برای آزادی سخن میگوید. او ابراز آرزو میکند که در آینده، فرصتی پیدا کند تا از ستمگران انتقام بگیرد و به یادآورده میشود که تنها با پذیرش آزادی میتوان از بندگی رهایی یافت.