نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مرا

گاهِ پیرانه‌سری عهدِ شباب است مرا

گوش تا گوش جهان گر شودم زیر نگین

چشم بر گوشهٔ آن چشم خراب است مرا

هست از کثرت جوشیدن دریای جنون

داغ‌هایی که به دل همچو حباب است مرا

بی مَهِ روی تو، اختر شمرم تا به سحر

شب هجر تو مگر روز حساب است مرا

رنگ خونابه دهد بوی جگرسوختگی

بس که دل زآتش جور تو کباب است مرا

مایهٔ زندگی امروزه دورنگی گر نیست

بی‌درنگ از چه سوی مرگ شتاب است مرا

چشم من در پی دارایی اسکندر نیست

چشمهٔ آب خضر همچو سراب است مرا

نقش‌هایی که تو در پردهٔ گیتی نگری

همه چون واقعهٔ عالم خواب است مرا

چه کنم گر نکنم زندگی طوفانی

چون به یک چشم زدن خانه بر آب است مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف احساسات عمیق شاعر است که از عشق و فراق می‌گوید. او به باده‌ای ناب اشاره می‌کند که یادآور دوران جوانیش است. در بیت‌های بعدی، او از حس حسرت و داغی که در دل دارد، سخن می‌گوید و به تأثیر جدایی از محبوبش اشاره می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویر زنده، احساس ناتوانی و سردرگمی‌اش را بیان می‌کند و به نوعی زندگی و مرگ را در هم می‌آمیزد. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که زندگی‌اش مانند خانه‌ای بر آب است، ناپایدار و پر از طوفان.