شمارهٔ ۵۷ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از دست تو کس همچو من بیسروپا نیست
گر هست چو من این همه انگشتنما نیست
خود عقده خود را ز دل از گریه گشودم
دیدم که کسی بهر کسی عقده گشا نیست
از صفحه زنگاری افلاک شود محو
هر نام که در دفتر ارباب وفا نیست
زندان نفس یا قفس دل بودش نام
هر سینه که آماجگه تیر بلا نیست
در دایره فقر قدم نه که در آن خط
یک نقطه ترا فاصله با شاه و گدا نیست
از راه صنم پی به صمد بردم و دیدم
راهی به خدا نیست که آن ره به خدا نیست
با منفعت صنفی خود فرخی امروز
خود در صدد کشمکش فقر و غنا نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق یک شاعر است که از تنهایی و بیکسی خود نالان است. شاعر میگوید که هیچکس به اندازه او در این حالت نیست و اگر هم کسانی باشند، به اندازه او احساس درد و رنج نمیکنند. او به این نکته اشاره میکند که در دنیای بزرگ و پر از مشکلات، یافتن کسی که بتواند درک کند و گرهگشای دردهایش باشد، بسیار دشوار است. در ادامه، او به نسبت فقر و ثروت نیز اشاره میکند و میگوید که این تفاوتها در اصل تفاوتی ندارند و همه در یک دایره قرار دارند. در نهایت، به جستجوی معنویت و خداوند اشاره میکند و تأکید میکند که راهی برای رسیدن به خدا وجود ندارد که صادقانه و واقعی باشد.