نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت

مشکل ما را به مردن خوب آسان کرد و رفت

جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد

آمد و این بوم را یکباره ویران کرد و رفت

پیش مردم آشکارا چون مرا دیوانه ساخت

روی خود را آن پری از دیده پنهان کرد و رفت

وانکرد از کار دل چون عقده باد مشکبوی

گردشی در چین آن زلف پریشان کرد و رفت

پیش از این‌ها در مسلمانی خدایی داشتم

بت‌پرستم آن نگار نامسلمان کرد و رفت

با رمیدن‌های وحشی آمد آن رعنا غزال

فرخی را با غزل‌سازی غزل‌خوان کرد و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسرت و غم شاعر نسبت به گذر عمر و تجربه‌های تلخ زندگی می‌پردازد. شاعر از هراسی که زندگی برایش به ارمغان آورده سخن می‌گوید و اشاره دارد که مرگ، با وجود مشکلاتش، شاید آرامشی برای او فراهم کرده است. همچنین، شاعر به عدم ماندگاری غم و درد در دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که غم به سرعت آمد و رفت. او از تغییرات در زندگی‌اش، از جمله احساس دیوانگی و دلبستگی به موجودی زیبا، صحبت می‌کند که باعث شده است ایمان خود را از دست بدهد. در نهایت، شاعر به زیبایی و تاثیر غزلی که بر او گذاشته اشاره کرده و می‌گوید که این زیبایی او را در عواطفش غرق کرده و ترک کرده است.