نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست

عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ماست

پیش زور و زر غالب همه تسلیم شدند

آنکه تسلیم نشد همت مردانه ماست

شانه ای نیست که از بار تملق خم نیست

راست گر هست از این بار گران شانه ماست

راه امن است ولیک از اثر ناامنی

روز و شب تحت نظرخانه ویرانه ماست

امتحان داد به هنگام عمل لیدر حزب

که به عنوان خودی محرم بیگانه ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وضعت سخت و نابسامان جامعه پرداخته است. او از جنون و دیوانگی حاکم بر دشت زندگی می‌گوید و به تسلیم شدن مردم در برابر زور و ثروت اشاره می‌کند. شاعری که تسلیم نشده، همت و اراده قوی خود را یادآوری می‌کند. همچنین، از بار سنگین چاپلوسی و تملق صحبت می‌کند که بر دوش مردم سنگینی می‌کند. شاعر به ناامنی و نظارت دائمی نیز اشاره دارد و در نهایت، به آزمون وفاداری و صداقت در سیاست می‌پردازد و نشان می‌دهد که بسیاری از افراد در عمل به خودی و بیگانه تبدیل می‌شوند.