نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت

چشم بد دور که آن ماه به من خوب گذشت

مگذر از بیشه ما نیست گرت جرأت شیر

که در اینجا نتوان با دل مرعوب گذشت

مردم از کشمکش زندگی و حیف که عمر

همه در پیچ و خم کوچه آشوب گذشت

فرخی عمر امانی نفسی بیش نبود

آن هم از آمد و شد گر بد و گر خوب گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و محبوبیت معشوق اشاره می‌کند و از دیدنش در گذشته صحبت می‌کند. او با شعف بیان می‌کند که چگونه چشمش به چهره محبوب روشن شده است. همچنین به شجاعت و جرات در زندگی اشاره کرده و می‌گوید که در این مسیر سخت، نباید از مشکلات و چالش‌ها ترسید. او به کشمکش‌های زندگی می‌پردازد و حسرت عمر را می‌خورد که در پیچ و خم‌های دشوار گذرانده شده است. در نهایت، ذکر می‌کند که عمر فرخی فقط یک نفس بود و این نفس نیز از میان آمد و شدهای خوب و بد گذشت.