شمارهٔ ۱ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشم ترم به آب رسانیده آب را
حاجت نشد به رفتن دریا سحاب را
وصل تو را زبخت سیه چون طلب کنم
از شب طلب نکرده کسی آفتاب را
بر رغم من بود که نقاب افکند به رخ
باید کشید منتی از من نقاب را
مقصود دل ز گریه فنا نیست و بس
از زخم نیست گریه بر آتش کباب را
مشکل اگر جهان حذر از اشک من کند
بیمی ز سیل نیست سرای خراب را
گیرم غمم به خواب گذارد چه سان دهم
جا در حریم عکس رخ یار خواب را
هرکس که آشنای تو بیگانه نیست
بیگانگی ز چشمم از آن است خواب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و غمگین یک عاشق اشاره دارد که به دنبال وصال معشوق است. شاعر از نگرانیهایش درباره فراق و دوری یاد میکند و بیان میکند که امیدش به تحقق وصال معشوق، مثل طلب کردن آفتاب از شب است. او همچنین به تردید و حسرتی که در دل دارد و اینکه چگونه میتواند غم و خواب را از خود دور کند، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به بیگانگی و فاصلهاش با معشوق میپردازد و بر این نکته تاکید میکند که آشنایان او نمیتوانند از این احساسات رنج بکشند.