شمارهٔ ۶ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بهر قتلم یک نفس بس نرگس جانانه را
شعله ای کافی بود بال و پر پروانه را
خون تراوش می کند از چاک های سینه ام
طفل اشکم باز گم کرد است راه خانه را
مردم چشمم کنند از دل به سوی دیده اشک
همچو موری کو بسوی خانه آرد دانه را
من مسلمان نیستم گبرم ولی از بیم خلق
میفروزم در درون خانه آتش خانه را
تکیه بر دیوار نتوانم نمود از بس که دل
تا فتد از آه آتش بار این ویرانه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شدت درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید. او به شدت از غم و اندوه مظلومیت خود و دلتنگی برای معشوقش رنج میبرد و نقش عشق را در زندگیاش تصویر میکند. شاعر به تخریب روحی و جسمی خود اشاره میکند و احساس تنهایی و ناامیدی را به تصویر میکشد. همچنین، بر دشمنی و ترس از جامعه اشاره میکند که باعث میشود حتی درونیترین احساسات خود را پنهان کند. به طور کلی، شعر حالتی از عذاب و درد عاشقانه را به تصویر میکشد.