نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

چون گرم گریه کردم چشم گهرفشان را

انداختم به ساحل چون موج آسمان را

ترسم زننگ ننهد دیگر بر آستان پا

ورنه به بوسه زحمت میدادم آستان را

تا زودتر بسوزی ای برق آه او را

چون عندلیب از خس میسازم آشیان را

گر بودی از سگانش امید التفاتی

کی بود تاب بودن در سینه استخوان را

جان را نبود قوت کز سینه تا لب آید

از چاک سینه صد در بررخ گشوده جان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عشق و درد ناشی از آن اشاره دارد. شاعر با شدت گریه و اشک، احساسات خود را ابراز می‌کند و به تصویر ساحلی که در آن غم و اندوه موج می‌زند، اشاره می‌کند. او نگرانی از اینکه عشقش نتواند بر درگاه عشق بماند و از بوسه‌اش محروم بماند، دارد. شاعر به شدت در آرزوی وصال و عشق است و در عین حال از ناکامی در این زمینه می‌نالد. او به زیبایی و نازک‌دلی خود اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که برای عشقش چه فداکاری‌هایی می‌کند، حتی اگر نتیجه‌اش درد و رنج باشد. هذه شاعر در نهایت به ناتوانی خود در بیان احساسات اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی جانش نیز از این وضعیت طاقت‌فرسا خسته شده است.