شمارهٔ ۱۰ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق گل گر آشکارا کرد بلبل باک نیست
عاشقی ترسد ز رسوایی که عشقش پاک نیست
کار ما را از نگاهی می تواند ساختن
گردش چشم تو مثل گردش افلاک نیست
عشق را الفت به قدر نسبت آمد شعله را
با سمندر نسبتی باشد که با خاشاک نیست
سیر بستان را مشو منگر که آخر بی سبب
سرو را پا در گل و گل را گریبان چاک نیست
ای که گفتی بر سر خاک تو خواهم آمدن
ما کف خاکستری داریم و ما را خاک نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و مضامین مرتبط با آن است. شاعر بیان میکند که عشق واقعی و پاک، باعث رسوایی نمیشود و از دلبستگیهای سطحی نمیترسد. او اشاره میکند که عشق تنها از یک نگاه میتواند شکل بگیرد و گردش چشم محبوب مانند گردش افلاک بینهایت است. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق و الفت به مانند شعله و سوختگی است که هر کدام نسبت به دیگری اهمیت دارند. در انتها، شاعر به ناکافی بودن وجود خود و بیاساس بودن وعدههایی که میدهد اشاره میکند، همچنین به تقدیر و سرنوشت اشاره دارد.