نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی‌گل روی تو بر ما جام صهبا آتش است

در نظر آب است اما در سویدا آتش است

دور از او تا جام بر لب می‌نهم می‌سوزدم

می که با او آب حیوان است تنها آتش است

جلوهٔ معشوق بر هرکس به قدر حال اوست

آنچه گل بینی تو بر بلبل سراپا آتش است

گریم و نالم به یاد لعل رخسارش، مرا

در فراقش کار گه با آب و گه با آتش است

گریه افزون می‌کند سوز دل صدپاره را

من نمی‌دانم که آب است اشک من یا آتش است

آه عالم‌سوز خواهم اشک خونین گو مباش

کی کند پروانه رغبت آب را تا آتش است

آب چشم و آتش دل هردو می‌سوزد مرا

ای خوشا پروانه کو را خصم تنها آتش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عذاب و دردهای ناشی از فراق معشوق است. شاعر احساس می‌کند که عشق او مانند آتش سوزان است، در حالی که آب، که نماد زندگی و حیات است، در واقع به نظر می‌رسد اما در باطن آتش است. او در دوری معشوق با نوشیدن می‌سوزد و در آتش اشتیاقش غرق است. شاعر از گریه و درد ناشی از یاد معشوق می‌گوید و به تضاد میان آب و آتش در احساس خود اشاره می‌کند. او در نهایت به حالت پروانه‌ای که جانش را برای آتش فدا می‌کند، اشاره می‌کند و به تضاد میان آتش دل و آب چشمش می‌پردازد. به طور کلی، شعر احساسی عمیق از عشق و زخم‌های ناشی از دوری را به تصویر می‌کشد.