شمارهٔ ۹ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا کناره ی جویی و یک سبوی شراب
هزار بار زجنت به است و بوی شراب
کنون که در دم نزعم پیاله ده که به گور
کسی شراب برد به که آرزوی شراب
عجب که روزه ما را خدا قبول کند
هلال عید نه بینم اگر به روی شراب
اگر بهشت نبودی مقام می خواران
نیافریدی دروی خدای جوی شراب
نه کعبه است که ره بی دلیل نتوان رفت
به سوی میکده ات رهنماست بوی شراب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لحظات خوش و لذتهای زندگی میپردازد و اعتراف میکند که شراب و شادی آن بیشتر از رنج و غم زندگی ارزش دارند. شاعر میگوید که در لحظات مرگ، بهتر است شراب بنوشیم تا درد و رنج را فراموش کنیم. او همچنین به نقد روزهداری و نگرشهای مذهبی میپردازد و به جای بهشت به جذابیت میکده و شراب اشاره میکند، که به نظرش میتواند باعث نزدیکی به خدا شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که بوی شراب او را به سوی میکده میکشاند و این مسیر بدون نیاز به دلیلی روشن است.