نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لب ز کوثر تر نمی‌سازیم ما تا آتش است

درد ما آتش‌پرستان را مداوا آتش است

ما که می‌سوزیم خواه از وصل و خواه از هجر باش

سوختن کارست هرکس را تمنا آتش است

دور از آن در گریه دارم چون که می‌سوزد مرا

آنچه آن بر دیگران آب است بر ما آتش است

راستی را دور ازو یک دم شکیباییم نیست

با وجود آن که می‌دانم سراپا آتش است

تا شنیدم هندوان سوزند، خود را سوختم

زان که از عکس رخ او شعله‌ها با آتش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و دردهای عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر اشاره دارد که در دنیای آتش و سوختن، رنج و آتش برای آن‌ها گریزناپذیر است. درد و عشق، چه در وصال و چه در دوری، همواره وجود دارد و آن‌ها نمی‌توانند از این وضعیت فرار کنند. شاعر از گریه و سوختن در دوری معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که آنچه برای دیگران آرامش و آب است، برای او آتش و درد است. در نهایت، شاعر به شدت وابستگی‌اش به معشوق و آتش عشق اشاره می‌کند و دچار سوختن می‌شود.