شمارهٔ ۲۰ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مطلب هرکس که بینی مالی و جاهی بود
ترک مال و مطلب دنیا مرا شاهی بود
بخت معذور است گر از حال ما آگاه نیست
خفته را از حال بیداران چه آگاهی بود
میکشد یارم به جرم آن که میخواهی مرا
چون زیم جایی که تقصیرم نکوخواهی بود
شاهد بالا بلندم چون خرامد سوی باغ
سرو اگر پیشش نیارد سجده کوتاهی بود
آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه
شاهد سوز درونم ماه تا ماهی بود
گفت در عشقم نهای یکرنگ پرسیدم چرا
گفت شاهد اشک آل و چهرهای کاهی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به احساسات عاشقانه و دغدغههای انسانی اشاره میکند. شاعر به این موضوع میپردازد که دنیای مادی و ثروت برای او ارزش ندارد و او به دنبال عشق و ارتباط معنوی است. بخت و سرنوشت را نیز به نوعی تقصیر میداند که از حال او و احوال عاشقان دیگر آگاهی ندارد. در ادامه، معشوقهاش را به زیبایی و جذابیت تشبیه میکند و بیان میکند که احساساتش عمیق و شدید است. در نهایت، شاعر به رنگ و ظاهری که نشاندهنده عشق و اشک اوست اشاره میکند و عواطفش را با تصاویری زیبا و تأثیرگذار بیان میسازد.