نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو از کنار من آن غمگسار برخیزد

غمی به قصد من از هر کنار برخیزد

هجوم رشک مرا بین که بر گذرگاهش

ز دیده آب زنم تا غبار برخیزد

ز رفتن تو به یاد آورم چو طوفانم

در آرزوی رخت از کنار برخیزد

تو تا جدا شدی از من زمانه سوخت مرا

چنین بود چو گل از پیش خار برخیزد

به بزم غیر از آن جا کنم، که آن بدخو

مرا به بیند و بی اختیار برخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس اندوه و جدایی از محبوبش اشاره می‌کند. زمانی که محبوب از کنار او می‌رود، غم و اندوهی به سمت او می‌آید. او به رشک و حسادت خود اشاره می‌کند و می‌خواهد از اشک‌هایش غبار جدایی را برطرف کند. همچنین، با یادآوری محبوبش، احساس طوفان و بی‌قراری دارد و می‌گوید که جدایی آن‌ها باعث سوختن دلش شده است، همچنان که گل بدون خار نمی‌تواند بماند. در نهایت، شاعر به بزم دیگران می‌رود، اما می‌داند که آن بدخو او را می‌بیند و ناخواسته به یاد محبوبش برمی‌خیزد.