شمارهٔ ۲۸ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در سینه ای که عشق درآمد هوس نماند
در وادی یی که آتشی افتاد خس نماند
در سینه بود با تو نفس رشک داشتم
چندان کشیدم آه که دیگر نفس نماند
از هر طرف که می نگرم در مقابلی
زان چون گذشتم از تو نگه باز پس نماند
دردا که از نگاه تو هرکس که بود سوخت
فرقی میان عاشق و صاحب هوس نماند
تا دل نمرد چاک نزد یار سینهام
اکنون قفس شکست که مرغ قفس نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر بیان میکند که عشق واقعی، شهوت و هوس را از بین میبرد و در دل عشقورزیده، جایی برای آتش هوس باقی نمیماند. او درباره دشواریهای این عشق و تاثیرات مثبت و منفی آن بر زندگیاش صحبت میکند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که با از دست دادن معشوق، هیچ چیزی جز درد و حسرت در دلش باقی نمانده است و تمامی آمال و آرزوهایش در این عشق محو شدهاند.