شمارهٔ ۲۹ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به افسون بخت من چین از جبین یار نگشاید
بلی از هر نسیمی گل درین گلزار نگشاید
چنان بگرفته در آغوش چشمم نقش رخسارش
که از یکدیگر او را مژده دیدار نگشاید
همین فرق است از منصور تا من که آن چنان خوارم
که بهر سوختن هم کس مرا از دار نگشاید
زمن هر ذره خواهان غم و ترسم که چون جایی
هجوم مشتری شد کاروانی بار نگشاید
هوسناکان وصال دوست می جویند عاشق را
سرت گردم، گره بر کار زن تا کار نگشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به پهلوهای عشق و غم میپردازد. شاعر از بخت نامساعد و جدایی از محبوب سخن میگوید و بیان میکند که به هر نسیمی امیدی در دل ندارد. او آنچنان در عشق غرق شده که نمیتواند از معشوق خود جدا شود. شاعر در مقایسه با منصور، خود را حقیر میبیند و به این نکته اشاره میکند که حتی در سختیها و آلام، کسی نیست که به او کمک کند. او حس میکند که غم و ترس از او جدا نمیشوند و در این مختصات، از جستجوی وصال معشوق سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که باید تلاش کند تا راهی برای حل مشکلات به دست آورد.