شمارهٔ ۳۱ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دردا که یار بر سر لطف نهان نماند
نامهربان دو روز به ما مهربان نماند
شرمنده ی سگان ویم، بعد مرگ هم
کز سوز سینه در تن من استخوان نماند
اکنون کشید تیغ که در آستان او
دیگر برای روح شهیدان مکان نماند
از بس به باغ برد صبا عطر بهر گل
خاکم به سر که خاک در آن آستان نماند
او خود به اختیار کی این لطف می نمود
تیرش ز جذبه ی دل ما در کمان نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به موضوع عشق و دلتنگی پرداخته و از درد فراق و بیرحمی زمانه میگوید. شاعر از یاری میگوید که دیگر محبتش را پنهان کرده و پس از دو روز، بیمهری میکند. او به احساس شکست و ناراحتی پس از مرگ خود اشاره میکند و حسرتی دارد که در دلش سوزی باقی نمیماند. همچنین، از عشق و جذبهای که او را به سمت معشوق کشانده، سخن میگوید و مینالد که در آستان عشق، دیگر مکانی برای روح شهیدان وجود ندارد. گویی تمامی زیباییها و عطرها در باغ عشق به سر رفته و انتظار عشق را به سرگشتگی و خاکی شدن منجر کرده است.