شمارهٔ ۳۶ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به پیش آتش آهم زبانهٔ آتش
چنان بود که ز آتش زبانهٔ آتش
ز دوریت چو کشم آه بیشتر سوزم
بلی نسیم بود تازیانهٔ آتش
درون تربت من چیست غیر خاکستر
جز این متاع چه خواهی ز خانهٔ آتش
بیان درد دل خود به هر که کردم، سوخت
مگر زبان من آمد زبانهٔ آتش
چنان به سوختن اندر غم تو خو کردم
که دور از آتشم اندر میانهٔ آتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس درد و عشق سوزناک است. شاعر از آتش به عنوان نمادی برای عشق و رنج یاد میکند و بیان میکند که دوری معشوق باعث افزایش آتش در دلش میشود. او به تشبیه آتش درونیاش میپردازد و اشاره میکند که همه چیز در روح او به خاکستر بدل شده است. شاعر همچنین میگوید هر بار که درد دلش را با کسی در میان گذاشته، احساس سوزش کرده و به طوری عمیق در غم عشق غرق شده که حتی وقتی دور از آتش باشد، همچنان در وسط شعلهها میسوزد.