شمارهٔ ۴۱ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما پای در گل از دل دیوانهٔ خودیم
ما غرق خون ز چشم سیه خانهٔ خودیم
گلخن نمود بر سرما اشک ما خراب
پیوسته خود خراب کن خانهٔ خودیم
خون جگر خوریم و نگیریم می ز کس
یعنی همیشه مست ز پیمانهٔ خودیم
عمری گذشت و شکوه زلفش نشد تمام
در حیرت از درازی افسانهٔ خودیم
عاشق تو را که بیند از آشناییست
ما ای حسن به هرزه نه بیگانهٔ خودیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، احساسات عمیق و درد و رنج عاشقانه را بیان میکند. شاعر از وضعیت خود در دل و جان سخن میگوید که چگونه به خاطر عشق، در رنج و عذاب است. او خود را غرق در اشک و خون میبیند و نشان میدهد که باوجود مشکلات، همچنان به عشق خود پایبند است. در ادامه، از درازای زمان و سختیهایی که در عشق تحمل کرده سخن میگوید و در نهایت، از این که عاشق محبوبش شده است، ابراز خشنودی میکند و به عشق خود افتخار میکند.