شمارهٔ ۴۲ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باورم آید اگر گوید جفا کمتر کنم
ساده لوحم هرچه میگویند من باور کنم
شمع سان خاکستر خود ریختم بر سر چرا
خویش را ممنون گلخن بهر خاکستر کنم
سر نهم بر خاک کوی او ازین پس چون نماند
قدرتی کان خاک را برگیرم و بر سر کنم
بس که لذت یافتم از خارخار عشق او
خار بر سر می نهم چون تکیه بر بستر کنم
دوستان گویند فکر دلبر دیگر بکن
کو دل دیگر که فکر دلبر دیگر کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسی عمیق و عاشقانه است. شاعر از درد و جفاهایی که میکشد سخن میگوید و به سادگی و اعتماد به دیگران اشاره میکند. او از عشق و تاثیر آن بر زندگیاش صحبت میکند و به نوعی خود را قربانی این عشق میداند. با پذیرش آنچه که بر سرش آمده، به مظلومیت و تسلیم در برابر عشق اشاره میکند. در نهایت، دوستانش توصیه میکنند که به فکر دلبر جدیدی باشد، اما شاعر به شدت به عشق قبلیاش وابسته است و نمیتواند به کسی دیگری فکر کند.