شمارهٔ ۴۳ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر سر کوی تو روزی چند جا میخواستیم
از فلک یک حاجت خود را روا میخواستیم
باد بیرون میبرد از گلستان گل را مگر
شد نصیب گلستان آن گل که ما میخواستیم
دیر میآرد به مشتاقان نسیم پیرهن
قاصدی چابکتر از باد صبا میخواستیم
در قیامت هم ستم بر ما شهیدان کردهاند
جان به ما دادند و ما جانانه را میخواستیم
دوری از حد رفت میترسم که بعد از مرگ جان
گم کند گویی که ما آنجاش جا میخواستیم
نیست ما را قوت گفتار ورنه وصل یار
با وجود ناامیدی از خدا میخواستیم
از سخندان لب فرو بندم که در ایران نماند
با سخن امروز یک کس آشنا میخواستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و ناامیدی گوینده اشاره دارد. او در جستجوی معشوق و آرزوهای خود است و به تکرار تلاشهایش برای رسیدن به خواستهها و آرزوها اشاره میکند. در مواجهه با زمان و مکان، او به ناکامیها و دشواریها، از جمله دوری و فراق از محبوب و ناامیدی از خداوند، اعتراف میکند. همچنین به انتظار و نیاز به ارتباطی عمیقتر با معشوق، حتی در شرایط سختی چون قیامت و مرگ، اشاره دارد. در نهایت، او آرزوی یافتن کسی را که بتواند او را در کلام و احساساتش درک کند، دارد.