نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مژده باد ای دل که باز آن شمع را پروانه‌ام

کز نگاه آشنایش از خرد بیگانه‌ام

من شرارم دوری آتش نمی‌سازد مرا

تا ز آتش دور گشتم با فنا هم‌خانه‌ام

بی‌نصیبم از شراب وصل گویی چون حباب

سرنگون ایجاد شد روز ازل پیمانه‌ام

هر نفس با مرگ امیدی به سر می‌آورم

نگذرد یک دم که شیون نیست در ویرانه‌ام

آن ز هر شمعی در آتش این ز هر گل در خروش

ننگ عشاقند دائم بلبل و پروانه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق خود سخن می‌گوید. او خود را نظیر پروانه‌ای می‌داند که به شمع عشق می‌سوزد و تحت تاثیر نگاه معشوق زندگی‌اش را ادامه می‌دهد. شاعر احساس می‌کند که دوری از معشوق به او آتش نمی‌زند و او با فنا و مرگ هم‌خانه شده است. او از بی‌نصیبی‌اش در عشق شکایت دارد و بیان می‌کند که هر لحظه با امید به زندگی ادامه می‌دهد، اما هیچ‌گاه از غم و گریه دور نمی‌شود. در نهایت، او خود را به عنوان نماد عشق، همانند بلبل در پی گل و پروانه در پی شمع توصیف می‌کند.