نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زهر چشم تندخویی کو که دل پرخون کنم؟

کامرانی بعد ازین بی منت گردون کنم

از برای درد دیگر خانه خالی می کنم

شادمانی نیست گر دردی ز دل بیرون کنم

بخت شد از ناله ام بیدار و تا خوابش برد

ساعتی افسانه خوانم ساعتی افسون کنم

رشک نگذارد که گویم پیش غیر احوال خود

از حدیث درد او ترسم دلی را خون کنم

بیش ازین چشم جفا دارم از آن بت کاشکی

می‌توانستم محبت را ازین افزون کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم خود صحبت می‌کند و احساساتی چون خشم و ناکامی را بیان می‌کند. او می‌خواهد بعد از تحمل سختی‌ها، به شادی برسد، اما ناکامی‌ها او را نگران و غمگین کرده است. شاعر به بخت خود می‌نگرد و احساس می‌کند که نمی‌تواند دردهایش را بیان کند، چرا که ممکن است دیگران را آزار بدهد. او همچنین آرزو می‌کند که بتواند محبت و عشق را بیشتر از آنچه هست، افزایش دهد.