نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون

روزکی گردد شب ماگرنه او آید برون

زرد رویی ها کشید از رویش امروز آفتاب

من نمیدانم که فردا با چه رو آید برون

بس که زلفش بر زبان می آورم نزدیک شد

کز زبانم چون زبان شانه مو آید برون

بوی زلفش را شنید از باد اینک برگ گل

با صبا از باغ بهر جستجو آید برون

گر تو را نقصی یست عاشق شو که کامل می شوی

گرچه بد باشد طلا زآتش نکو آید برون

می توانم ساخت با ناسازگاری های چرخ

کو کسی کز عهده آن تندخو آید برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به بیان عشق و زیبایی‌های آن می‌پردازد. شاعر از آفتاب، زلف و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و به احساسات و انتظاراتش اشاره می‌کند. او از زرد رویی معشوق در روز و تأثیر آن بر شب می‌گوید و به زیبایی و عطر زلفش اشاره می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که عشق باعث ایجاد کمال و زیبایی در انسان می‌شود و گرچه زندگی دشوار است، با عشق می‌توان بر آن غلبه کرد. غزل به نوعی نمایشگر تلاش انسان برای یافتن و تحقق عشق در دنیای پر از مشکلات است.