شمارهٔ ۵۲ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو
عالمی حیران من باشند و من حیران تو
یا مرو یا دل که خون کردی مبر تا شام غم
گریه سیری توانم کرد در هجران تو
گریه کردم عمرها بی منت لخت جگر
بس اگر سوزد درونم آب شد پیکان تو
گر نگاهت رخنه در دلها نماید دور نیست
سالها همخانگی کردست با مژگان تو
شکرلله دامنت نگرفت خاکم بعد مرگ
عاقبت گردی ز من ننشست بر دامان تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و هجران قرار دارد و از درد و احساس جدایی رنج میبرد. او به زیبایی عشق را توصیف میکند و به وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره میکند. شاعر در تلاش است تا با بیان حسرتها و غمهایش، عمق عشق و تأثیر آن بر زندگی خود را به تصویر بکشد. در پایان، ابراز شکرگزاری از عدم رنجش معشوق پس از مرگ، بیانگر نقش مهم او در زندگی شاعر است.