شمارهٔ ۵۴ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به گلشن رفته ای بلبل به فریاد آمده
کآن که گل را بی وفایی می دهد یاد آمده
سرو را از بندگی سرو قدت آزاد کرد
در چمن زان رو خطابش سرو آزاد آمده
سلسله از بهر داد آویختندی پیش ازین
زلف او را سلسله از بهر بیداد آمده
می کشد عشق انتقام عاشق از هرکس که نیست
شاید این از قصه ی پرویز و فرهاد آمده
مژدهٔ قتلم مگر آورده قاصد از برش
زآن که غمگین رفت از پیش من و شاد آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. بلبل به سراغ گل رفته و فریاد میکند که ناپایداری عشق را به یاد آورده است. سرو نیز از بندگی آزاد شده و در چمن به او خطاب میشود. اشاره به زلف و بیدادی که در گذشته چیده شده، نشاندهنده این است که عشق گاهی به انتقام کشیده میشود. شاعر به مژدهای دربارهی قتل خود اشاره میکند، گویی قاصد خبرهایی از عشق غمگین و شاد آورده است. در کل، شعر نشاندهنده تنشها و پیچیدگیهای عشق و ناپایداری آن است.