نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

بنشست دلم عمری چون گرد به راه او

برخاست به ناکامی می‌ترسم از آه او

دردم چو شود افزون گویم سر خود گیرم

می‌گویم و می‌گیرم در دم سر راه او

دلگیر شدم از جان شاید که کند کاری

یا بخت سیاه من یا چشم سیاه او

گر رنجه شدی از دل اینک تو و اینک وی

ما را ز چه می‌سوزی جانا به گناه او

بر سرّ بسی پنهان آگاه شدم اما

آگاه نگردیدم از سرّ نگاه او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه است. شاعر از دلخوشی‌ها و ناکامی‌های خود در عشق می‌گوید. او به دلتنگی و اندوه خود اشاره می‌کند و از ترسِ ناشی از ناکامی در عشق صحبت می‌کند. شاعر احساس می‌کند که درد عاشقانه‌اش بیشتر می‌شود و در عین حال سعی می‌کند خود را از این وضعیت بیرون بکشد. او به برخوردهای پنهانانه و ناواضح عشق اشاره دارد و به این سؤال می‌پردازد که آیا بخت بد یا ویژگی‌های طرف مقابلش باعث این درد و سوزش شده است. در نهایت، شاعر به نوعی خودآگاهی در زمینه عشق رسیده اما همچنان در دام نگاه و ارتباط عاشقانه گرفتار است.