شمارهٔ ۵۵ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی کنی آزار من زار شکسته
آزردگی ای هست در آزار شکسته
بیهوده چه رنجم که زمن زود گذشتی
زودی گذرند از بر دیوار شکسته
آسان نرود محنت هجران تو از دل
بیرون نرود زود ز ناچار شکسته
جان از کف عشاق پریشان نستانی
تا خون نکنی دل چو خریدار شکسته
رحم است به دل ها که تو را بس که غیوری
قانع نتوان کرد به آزار شکسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنجی است که شاعر از عشق و جدایی متحمل میشود. شاعر از آزار و رنج ناشی از این جدایی شکایت دارد و به بیفایده بودن تلاشهایش برای رهایی از این درد اشاره میکند. او میگوید که این رنج به سادگی از دل او بیرون نمیرود و همچنان درگیر عشق و غم است. در نهایت، شاعر به غم و اندوه خود اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند به سادگی از این آزار عبور کند.