شمارهٔ ۵۷ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گفتگویت میدهد یاد از عتاب تازهای
یار گویا دیده بهرم باز خواب تازهای
بر رخت بس بود از زلف پریشانت نقاب
از خط مشکین چرا بستی نقاب تازهای
شب بود آبستن خورشید و خورشید رخت
باشد آبستن به شب مست آفتاب تازهای
خون عشاق قدیم ار میخوری دلشان بسوز
کین شراب تازه را باید کباب تازهای
هم تر و هم تازه است این شعر خواهم شاعری
کین زمین تازه را گوید جواب تازهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و عواطف عاشقانه میپردازد. شاعر از یادآوری لحظات و عتابهای تازه صحبت میکند و به زیبایی چهره محبوب اشاره دارد. او به شب و روز و تغییرات آنها اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و احساسات جدید همواره در حال تغییر و نو شدن هستند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که این آثار و احساسات نو باید با زندگی و زمین تازه ارتباط برقرار کنند.