نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آفت صد دودمانی آتش صدخرمنی

ساده لوحی بین که گویم دشمن جان منی

بر مراد یار باید بود در اقلیم عشق

دشمنم با خویش چون دانم که با من دشمنی

ترسم این الفت که دارد با گریبان دست من

در قیامت نیز نگذارد که گیرم دامنی

زیب دیگر داد داغ تازه باغ سینه را

گاه باشد کز گلی رونق پذیرد گلشنی

های های گریه درد دوری از جانم ببرد

دل که دوری پر کند خالی نسازد شیونی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و درد ناشی از دوری است. شاعر به تعبیری از دوستی و دشمنی اشاره دارد و می‌گوید که حتی دشمنانش را هم بخاطر عشق و وابستگی‌اش تحمل می‌کند. او از ترس دوری و جدایی می‌گوید و این که این جدایی ممکن است در آخرت هم بر او تأثیر بگذارد. او همچنین از زیبایی و شگفتی‌های عشق و باغ سینه‌اش سخن می‌گوید که با وجود داغ‌های تازه، باز هم رونق دارد. در نهایت، او ابراز می‌کند که درد دوری از معشوقش چیزی عظیم‌تر از یک ناله یا گریه است و دلش هرگز خالی نخواهد بود.