نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گمان برم که مگر سر بر آسمان سودم

سرم شبی که بر آن خاک آستان آید

شدم زضعف چو مویی و از نزاکت طبع

گرش بدل گذرم بر دلش گران آید

گل از نشاط کله سوی آسمان افکند

صبا ز کویت اگر سوی گلستان آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس ضعف و ناتوانی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که شاید تنها با سر به آسمان رفتن بتواند از این حال نجات یابد. او در شب‌هایی که در آستان محبوبش حضور دارد، خود را بسیار کوچک و ضعیف احساس می‌کند. همچنین، شاعر به زیبایی گل و تأثیر نسیم (صبا) بر آن اشاره می‌کند و می‌گوید اگر نسیم از سوی محبوبش به گلستان بیاید، نشاط و شادابی را به ارمغان خواهد آورد.