شمارهٔ ۱۵ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میدهند از شوق آن رخساره جان از بهر آن
روز و شب خورشید و مه در خانه روشن کردنند
گر غباری داشتی در دل بیا بگذر بس است
از غریبانی که کویت را غبار دامنند
دوستند آنان که در اندیشه ی قتل منند
دشمنانم دوستند و دوستانم دشمنند
با خیالت تا بود در سینه دل در گفتگو
بلبلان را شکوه باشد کار تا در گلشنند
بر امید دیدن خورشید رویت مهر و ماه
گاه بر درگاه و گه در بام و گه در روزنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و شوق عاشقانه اشاره دارد. شاعر از عشق و عشقورزی سخن میگوید و بیان میکند که چگونه نور روز و شب به خاطر آن محبوب روشن است. او همچنین ابراز میکند که احساساتی مانند غم و دلتنگی در او وجود دارد و افراد دور و برش، به نوعی در این احساسات نقش دارند. شاعر به تضاد روابط اشاره میکند، جایی که دشمنانش به صورت پارادوكس بهصورت دوستان ظاهر میشوند و برعکس. همچنین، او با امید به دیدن معشوق، در تمام مکانها به دنبالش میگردد. در مجموع، این شعر عواطف عمیق عاشقانه و پیچیدگیهای روابط انسانی را به تصویر میکشد.