نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

عزیزی گفت با من دوش کای سلطان سوداگر

چرا با این قدر سامان به جنت متهم باشد

چو ماهی می کند جمع درم اما نمیداند

که صید ماهیی جایز بود کانرا درم باشد

بدو گفتم کریمش گرچه نتوان گفت البته

ولی اطلاق جنت هم به یک معنی ستم باشد

خیس مطلقش گفتن نشاید زانکه گر او را

بود با لذات بخلی بالغرض گاهی کرم باشد

به مردم میرسد فیضش ولی چون گریه شادی

پس از عمری که واقع می‌شود بسیار کم باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره گفتگو بین دو شخص است که یکی از آن‌ها با شکایت از وضعیت زندگی به دیگری می‌گوید که چرا با وجود امکانات و دارایی‌های زیاد، همچنان به جنت متهم است. او اشاره می‌کند که مانند ماهی که در دریا جمع می‌شود، انسان نیز گاهی نمی‌داند که چگونه از دارایی‌هایش استفاده کند. در ادامه، او به این نکته اشاره می‌کند که توصیف جنت به یک معنا، ناعادلانه است و حتی با وجود خوبی‌ها، ممکن است انسان از لذت‌ها محروم شود. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که هرچند نعمت‌ها به مردم می‌رسد، اما شادی واقعی چندان دوام ندارد و ممکن است به سختی به دست آید.