نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر پاره ای فتاده به جایی ز جور یار

چو لشگر شکسته دل پاره پاره ام

دل دامنم گرفت و ز غم شکوه می نمود

کو جای من گرفته و من برکناره ام

کاری نساخت زاری من پیش دشمنان

بیچاره من اگر نکند دوست چاره ام

ای عشق گاه جان طلبی گاه دین و دل

اینها زدیگری یست بگو من چکاره ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از درد و رنجی که از محبت و بدرفتاری یار می‌کشد، سخن می‌گوید. او خود را مانند لشکری شکست‌خورده می‌بیند که دلی پاره‌پاره دارد. دلش از غم و اندوه به دام او افتاده و او را به سمت مرگ می‌کشاند. زاری‌هایش هم اثری بر دشمنان ندارد و ناتوانی خود را در پیدا نکردن چاره‌ای از دوستش ابراز می‌کند. عشق را به عنوان عاملی متضاد معرفی می‌کند که گاهی جان و گاهی دین و دل می‌طلبد و از مخاطب می‌پرسد که در این بین، او چه جایگاهی دارد.