شمارهٔ ۸ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صاحبا شد مدتی تا شاهدان فکرتت
از طلبکاران خود دارند رخ اندر نقاب
شعر تو آب روان است و روانم تشنه است
چون روا داری که باشد تشنه محروم آب
لیک دوش از حامت گفت است طبع دوربین
آن چنان عذری که نتوان رد آن در هیچ باب
گفت معنی های او بکرند و ما نامحرمان
بکر از نامحرمان واجب شمار و اجتناب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شخصی اشاره دارد که در غیبت او، ذهنش پر از افکار و آرزوهاست. او به تشنگی روحی خود اشاره میکند و از طرفی به شرایطی میپردازد که در آن عذر و بهانهای برای غیبت وجود دارد. شاعر از جدایی و دوری از معشوق احساس نارضایتی میکند و تأکید میکند که برخی از معانی عشق باید حفظ شوند و از افراد ناآشنا دوری شود. این اندیشههای شاعر نشاندهنده درگیری عاطفی و روحی عمیق اوست.