نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل غمین بستاند که جان شاد دهد

فلک فریب دهد هرکه را مراد دهد

اگر به کوی تو دیرم آمدم، مرنج از من

کسی نبود که ترم به باد دهد

زمانه جور به هر کس کند مرا سوزد

که از جفای تو جور زمانه یاد دهد

اگر ننالم خرسند نیستم، ترسم

شبی بنالم و گردون مرا مراد دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از غم و درد دل خود سخن می‌گوید. او می‌گوید که گاهی دل غمزده می‌شود اما برعکس، جانش شاد می‌شود. فلک ممکن است فریب بدهد و هر کسی را به آرزوهایش نزدیک کند. شاعر از معشوقش می‌خواهد که از دیر آمدنش ناراحت نشود، زیرا کسی را ندارد که او را در شرایط سخت یاری کند. زمانه با بی‌رحمی و سختی به او می‌زند و او را به یاد جفای معشوقش می‌اندازد. او از ناله کردن نمی‌خواهد بگریزد، زیرا امید دارد که یک شب ناله‌اش به نتیجه برسد و به خواسته‌اش برسد.