نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی نگفت که از شعله سوختن عیب است

ولی ز خار و خسی بر فروختن عیب است

دلم که مرده هندوی زلف اوست چرا

نسوخت مرده ز هند و نسوختن عیب است

به یک نگه چو خریدی، به یک نگه مفروش

گران خریدن و ارزان فروختن عیب است

به چاک جامه دگر عیب من مکن، ناصح

دریدنش هنر است ارچه دوختن عیب است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به نادرستی‌های عشق و روابط انسانی اشاره می‌کند. او می‌گوید که سوختن از عشق عیب نیست، اما فروختن خود به خاطر چیزهای ناچیز عیب است. همچنین، او به مردگی دلش به خاطر معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر دلش مرده، باید از سوختن او خجالت بکشد. او به شخصی که نگهداری و خریدن اشیای ارزشمند را می‌فروشد، انتقاد می‌کند و می‌گوید که گران خریدن و ارزان فروختن نیز عیب است. در پایان، به ناصح می‌گوید که خراب کردن یک جامه هنر نیست و دوختن آن را عیب می‌داند. در کل، شعر به ارزش واقعی عشق و روابط انسانی پرداخته و به انتقاد از رفتارهای سطحی می‌پردازد.